غزل* نور خود بی عشق در عالم نبارد آفتاببا امیدِ سبزه زائیدن شد آبستن سحابدرس گیر از اتّفاقاتِ جهانِ هفت رنگروز نو گردیده هر دم با هزاران انقلابآن گلِ قاصد که بینِ اطلسی ها قد کشید«هرزه»
برچسب:
نویسنده: هستی رفیعی
در سرِ کوچه ی ناشُکر، خیابان خشکیدتا رسیدم لبِ دروازه ، بیابان خشکیداز خدا گفت بشر، لیک، ادب را گم کردمَلَک الموت پُر از غنچه و انسان خشکیدقلبِ اولاد چمن، بسترِ نامرغوبیستخارها گل نشد و مهر گلستان
برچسب:
نویسنده: هستی رفیعی
# مدافعانِ سلامت # سلام من به حضور مدافعانِ سلامتوَ احترامِ مکرّر به عاشقانِ سلامتسلام من به کسانی که اهلِ منطق و علم اندوَ دستِ یار پزشک و رفیقِ جانِ سلامتمبُر نگاهِ خودت را در این زمانه اله
برچسب:
نویسنده: هستی رفیعی
# غزل کرونا # نگران، خلقِ تو یارب همه ماتم دارندمردمِ روی زمین بیشترین غم دارنداندرین دهکده گویا که قیامت برپاستکه فرار، اهلِ ممالک ، دگر از هم دارندبه بزرگیِ خودت در گذر از تقصیراتکه همه چشم ام
برچسب:
نویسنده: هستی رفیعی